ايرج افشار
291
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
از طرف دولت عثمانى به يارى او آمده بودند مستعدّ قتل شد . ولى چه فايده كه ديگر نه در قشون او روح مقاومت و جنگجويى باقى بود و نه ستارهء غارب بخت ايشان مقابل طلوع آفتاب رفتن نادرى محل جلوه و ظهور داشت . نادرشاه در همين جلگه بار دوم نيز اشرف و افاغنه را دچار هزيمت سخت كرد و از سر و كلّهء چهار هزار نفر از مقتولين ايشان امر داد عبرة للناظرين كلّه منارهاى بسازند . اشرف با شتاب تمام خود را به اصفهان رسانده باز دست به كشتار مردم و غارت شهر گذاشت و درصدد تهيهء فرار به طرف شيراز برآمد . بعد از فتح مورچهخوار همهكس يقين كرد كه ديگر فتنهء افغان خاتمه يافته و نادرشاه نجاتدهندهء حقيقى ايران شده است . از اين به بعد زمام مقدّرات مملكت بايد در كف كفايت اين مرد توانا قرار گيرد و به بركت قوّت عزم و اراده و شجاعت و لياقت بر همهكس سرورى و برترى يابد . تاريخ درس عبرت عجيبى است . غالب وقايع آن تكرار مىشود و به همين جهت از مطالعه و دقّت وقايع گذشته مىتوان پارهاى از اتفاقات آينده را پيشگويى كرد . سرنوشت ايران بىشباهت به سرگذشت مرغ افسانهاى سمندر نيست كه قدما مىگفتند هرروز مقارن غروب بالهاى خود را برهم مىزند و از آن توليد شعلهء آتشى كرده خود را مىسوزد و به خاكستر تبديل مىشود . سپس صبح باز از ميان آن همه خاكستر تازه و شاداب و جوان و بانشاط برمىخيزد و به ادامهء حيات مشغول مىشود . تاريخ ايران اين داستان را چندين بار تكرار كرده و به وضع عجيبى نظر توجه مطّلعين را به خود معطوف ساخته است . [ 14 ] مردم ايران چنانكه تاريخ عريض و طويل ايشان مىفهماند به وضع حكومت استبدادى « 1 » عادلانه از هر نوع حكومت ديگر بيشتر علاقه دارند و يقين است كه تا اين مردم در سايهء بسط معارف و تعليمات و تعميم ورزش و تربيت استقلالى صاحب حسّ اعتمادبهنفس نشوند هيچ نوع طرز حكومتى غير از اين طرز هم نمىتواند آنها را به سرمنزل سعادت برساند و به مصلحت آنها ختم شود .
--> ( 1 ) . در سفرنامهء چاپى اين كلمه را به مقتدرانه عوض كردهاند .